صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون / کشتی کاغذی از آب نیاید بیرون
تا به روشنگر دریا نرساند خود را / تیرگی از دل سیلاب نیاید بیرون
یک جهت شو که ز صد زاهد شیاد، یکی / خالص از بوتهٔ محراب نیاید بیرون
رو نهان می‌کند از روشنی دل شیطان / دزد بیدل شب مهتاب نیاید بیرون
به صد امید، دل شبنم ما آب شده است / آه اگر مهر جهانتاب نیاید بیرون
نزند دست به دامان اجابت صائب / ناله‌ای کز دل بیتاب نیاید بیرون