صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز گل فزود مرا خارخار خندهٔ تو / که نیست خندهٔ گل در شمار خندهٔ تو
مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است / که نشکند قدح گل، خمار خندهٔ تو
شده است گل عبث از برگ سر بسر ناخن / گرهگشایی دلهاست کار خندهٔ تو
گشود لب به شکر خنده غنچهٔ تصویر / نشد که گل کند از لب، بهار خندهٔ تو
در آی از درم ای صبح آرزومندان / که سوخت شمع من از انتظار خندهٔ تو
دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم / ز بس خجل شده در روزگار خندهٔ تو