صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۶۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟ / که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای
با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد! / خانه‌پردازتر از سیل بهار آمده‌ای
چشم بد دور، که چون جام و صراحی ز ازل / در خور بوس و سزاوار کنار آمده‌ای
آنقدر باش که اشکی بدود بر مژگان / گر به دلجویی دلهای فگار آمده‌ای
بارها کاسهٔ خورشید پر از خون دیدی / تو به این خانه به دریوزه چه کار آمده‌ای؟
نوشداروی امان در گره حنظل نیست / به چه امید به این سبز حصار آمده‌ای؟
تازه کن خاطر ما را به حدیثی صائب / تو که از خامه رگ ابر بهار آمده‌ای