صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۷۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی / دو سه جامی بکش، از شرم برآ ای ساقی
از می و نقل به یک بوسه قناعت کردیم / رحم کن بر جگر تشنهٔ ما ای ساقی
پنبه را وقت سحر از سر مینا بردار / تابرآید می خورشید لقا ای ساقی
بوسه دادی به لب جام و به دستم دادی / عمر باد و مزهٔ عمر ترا ای ساقی!
دهنم از لب شیرین تو شد تنگ شکر / چون بگویم به دو لب، شکر ترا ای ساقی؟
شعله بی‌روغن اگر زنده تواند بودن / طبع بی می نکند نشو و نما ای ساقی
صائب تشنه جگر را که کمین بندهٔ توست / از نظر چند برانی به جفا ای ساقی؟