صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۷۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی / آه افسوس است سرو جویبار زندگی
اعتمادی نیست بر شیرازهٔ موج سراب / دل منه بر جلوهٔ ناپایدار زندگی
یک دم خوش را هزاران آه حسرت در قفاست / خرج بیش از دخل باشد در دیار زندگی
بادهٔ یک ساغرند و پشت و روی یک ورق / چون گل رعنا خزان و نوبهار زندگی
چون حباب پوچ، از پاس نفس غافل مشو / کز نسیمی رخنه افتد در حصار زندگی
خاک صحرای عدم را توتیا خواهیم کرد / آنچه آمد پیش ما از رهگذار زندگی
سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد / چیست حال خضر یارب زیر بار زندگی
دارد از هر موجه‌ای صائب درین وحشت‌سرا / نعل بیتابی در آتش جویبار زندگی