صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۷۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی رویت بهار زندگانی / به لعلت زنده، نام بی‌نشانی
دو روزی شوق اگر از پا نشیند / شود ارزان متاع سرگرانی
بدآموز هوس عاشق نگردد / نمی‌آید ز گلچین باغبانی
تجلی سنگ را نومید نگذاشت / مترس از دور باش لن‌ترانی
شراب کهنه و یار کهن را / غنیمت دان چو ایام جوانی
اگر عاشق نمی‌بودیم صائب / چه می‌کردیم با این زندگانی؟