صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۸۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دایم ستیزه با دل افگار می‌کنی / با لشکر شکسته چه پیکار می‌کنی؟
ای وای اگر به گربهٔ خونین برون دهم / خونی که در دلم تو ستمکار می‌کنی
شرمنده نیستی که به این دستگاه حسن / دل می‌بری ز مردم و انکار می‌کنی؟
یوسف به خانه روی ز بازار می‌کند / هر گه ز خانه روی به بازار می‌کنی
چشم بدت مباد، که با چشم نیمخواب / بر خلق ناز دولت بیدار می‌کنی
یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان / رحمی به حال تشنهٔ دیدار می‌کنی
رنگ شکسته را به زبان احتیاج نیست / صائب عبث چه درد خود اظهار می‌کنی؟