صائب تبریزی › شمارهٔ ۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را / رفته رفته طاق نسیان می کند محراب را
از شبیخون حوادث عشقبازان غافلند / می کند خون در جگر صید حرم قصاب را
سیر چشمان خیال از فکر وصل آسوده اند / می گزد می شیرمست پرتو مهتاب را