صائب تبریزی › شمارهٔ ۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟ / غزال دشت از چشم که دارد خوش نگاهی را؟
مکن در عشق منع دیده بیدار ما ناصح / به خواب از دست نتوان داد ذوق پادشاهی را
ز شوق خال مشکینش به گرد کعبه می گردم / که ره گم کرده خضری می شمارد هر سیاهی را
اگر فردای محشر عفو میر عدل خواهد شد / که ثابت می کند بر خود گناه بی گناهی را