صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا / نهال قد تو برهان عالم بالا
گرفته راهی عشق از ملال خاطر ماست / حباب در گره افکنده کار این دریا
خوشا کسی که ازین تنگنای بی حاصل / به خاک برد دلی همچو سینه صحرا
سیاه روز چو فانوس بی چراغ بود / درون پرده چشمی که نیست نور حیا