صائب تبریزی › شمارهٔ ۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست / بر دل آسوده راه یک جهان آشوب بست
از زلیخای هوس بگریز کاین بی آبرو / تهمت آلودگی بر دامن محبوب بست
گفتم از دنیا فشانم دست در پایان عمر / حرص پیری از عصا دست مرا بر چوب بست