صائب تبریزی › شمارهٔ ۱۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شنیدم آنقدر از دوستان تلخ / که شد شیرینی جان در دهان تلخ
نباشد چشم او بی زهر چشمی / بود بیمار را دایم دهان تلخ