صائب تبریزی › شمارهٔ ۱۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زلفت که همچو شام غریبان گرفته است / صبح نشاط در ته دامان گرفته است
از دست رستخیز حوادث کجا رویم؟ / ما را میان بادیه باران گرفته است
(این سهو بین که دیده حق ناشناس من / روی ترا برابر قرآن گرفته است)
از ابر نوبهار چمن جان گرفته است / گلزار رنگ چهره مستان گرفته است
از بس که نوبهار به تعجیل می رود / شاخ از شکوفه دست به دندان گرفته است