صائب تبریزی › شمارهٔ ۱۷۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در گلشن وجود ره بوالفضول نیست / برگ خزان رسیده او بی اصول نیست
داغ است عشق از دل بی آرزوی من / خون می خورد کریم چو مهمان فضول نیست