صائب تبریزی › شمارهٔ ۱۹۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد / گوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد
چون صدف هر قطره آبی که در کامم چکید / از هوای خاطر افسرده من سنگ شد