صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند / چشم بلبل در پی آن طره دستار ماند
روی حرف طوطیان هر چند با آیینه است / دید تا آیینه ات را طوطی از گفتار ماند
می سراید زاغ خط او به آواز بلند / کز گلستانش همین خار سر دیوار ماند
پنجه دشمن گریبان مرا از بخت بد / نوبت دامن گرفتن چون رسید از کار ماند