صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند / عاجزست آن کس که بر دشمن شبیخون می زند
دست گستاخم به زلف او شبیخون می زند / بوسه ام خود را بر آن لبهای میگون می زند
سرکه ابروی زاهد گر چنین تندی کند / نشأه می همچو رنگ از شیشه بیرون می زند