صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آرد / ز سر تا نگذرد غواص، گوهر برنمی آرد
مگردان صرف در تن پروری عمر گرامی را / که عیسی را به گردون از زمین خر برنمی آرد
ترا چشم قیامت بین ندارد روشنی، ورنه / کدامین صبح سر از جیب محشر برنمی آرد؟