صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۴۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند / خاکها در کاسه بی ظرفی مجنون کنند
بلبلان سوگند بر سی پاره گل خورده اند / کز گلستان شبنم گستاخ را بیرون کنند!
حیرتی دارم که چون در روزگار زلف او / رسم گردیده است مردم شکوه از گردون کنند
سرخ رویی لازم دیبای شرم افتاده است / زین سبب پیراهن فانوس را گلگون کنند