صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۷۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد / خزان فصل بهار مردم بی برگ می گردد
چراغی را که روغن می کشد دودی نمی باشد / ندارد آه حسرت هر که شادی مرگ می گردد