صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۸۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد / ز پا افتم اگر خاری مرا در دامن آویزد
ندارد جز ندامت حاصلی آمیزش مردم / نصیب برق گردد دانه چون در خرمن آویزد
به جان خرسندی از جانان به آن ماند که یعقوبی / دهد از دست یوسف را و در پیراهن آویزد