صائب تبریزی › شمارهٔ ۲۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد / زبان لاف را بر خاک، شمع انجمن مالد
نیاید از لطافت در نظر آن پیکر سیمین / مگر آن سرو سیم اندام صندل بر بدن مالد
به تهمت خوار گرداندن عزیزان را به آن ماند / که پیه گرگ، یوسف را کسی بر پیرهن مالد