صائب تبریزی › شمارهٔ ۳۳۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خون به جوشم ز خط غالیه گون می آید / این بهاری است کز او بوی جنون می آید
عشق را خلوت خاصی است که از مشتاقان / هر که از خویش برون رفت درون می آید
به تماشای تو ای سرو خرامان ز چمن / گل نفس سوخته چون لاله برون می آید