صائب تبریزی › شمارهٔ ۳۷۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باده ای را نپرستم که خرابم نکند / گرد آن شمع نگردم که کبابم نکند
خون منصورم و بیداردلی جوش من است / می طفل افکن افسانه به خوابم نکند
آب گشته است دل یک چمن از خنده من / می شود حشر مکافات گلابم نکند؟