صائب تبریزی › شمارهٔ ۴۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نسیم از چمن و مشک از ختن گوید / گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید
دلم نشست به خون تا به اشک شد همراز / کسی به طفل چرا راز خویشتن گوید؟