صائب تبریزی › شمارهٔ ۴۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا صدق طلب خضر من آبله پا بود / هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود
از کشمکش عشق رسیدیم به دولت / این اره به فرق سر ما بال هما بود
سر داد به صحرا دل دیوانه ما را / آن گنج که در گوشه ویرانه ما بود