صائب تبریزی › شمارهٔ ۵۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم / تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
همان بهتر که روگردان شوم از خیل مژگانش / به غیر از خون دل خوردن چه طرف از نیشتر بستم
به هر چوب قفس پیوند دیگر بود بالم را / به زور این قوت پرواز را بر بال و پر بستم