صائب تبریزی › شمارهٔ ۵۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من / داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من
نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا / می پرد چون نامه هر سو پنبه های داغ من؟