صائب تبریزی › شمارهٔ ۵۵۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟ / به پای خفته کی قطع منازل می توان کردن؟
اگر ذوق شهادت تشنه جانان را امان بخشد / چه خونها در دل بی رحم قاتل می توان کردن
سراب و آب را نتوان جدا کردن به چشم از هم / به نور دل تمیز حق و باطل می توان کردن
رعیت نیست ممکن شاه را محکوم خود سازد / اگر سرپیچد از فرمان چه با دل می توان کردن؟