صائب تبریزی › شمارهٔ ۶۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن / بهار بی می و ساغر نمی توان بودن
نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید / یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون
در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید / زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون
نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن / به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون