عطار › مناجات رابعه با خداوند| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رابعه گفتی که ای دانای راز / دشمنان را کار دنیا می‌بساز
دوستان را آخرت ده بردوام / زانک من زین کار آزادم مدام
گر ز دنیا و آخرت مفلس شوم / کم غمم گر یک دمت مونس شوم
بس بود این مفلسی از تو مرا / زانک دایم تو بسی از تو مرا
گر بسوی هر دو عالم بنگرم / یا به جز تو هیچ خواهم، کافرم
هرکرا او هست، کل او را بود / هفت دریا زیر پل او را بود
هرچ بود و هست و خواهد بود نیز / مثل دارد، جز خداوند عزیز
هرچ را جویی جزو یابی نظیر / اوست دایم بی‌نظیر وناگزیر