سنایی › آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستاد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند / شورها بینی که اندر حبة الماوا زند
از علای خلق او عالم چو علیین شود / پس خطابش قرب «سبحان الذی اسری» زند
کیست کو پهلو زند با آنکه دولتخانه را / از بزرگی سر به «اوادنی» و «ما اوحی» زند
در حجاب کبر یا چون باریا جولان کند / تکیه کی بر مسند «لا خوف» و «لا بشری» زند
در مصاف عاشقان در سینه‌های بی‌دلان / ضربت قرب وصال از درد ناپیدا زند
آنچه نتوانند زد آن دیگران بر هفت رود / آن نوا از دست چپ آن ماه بر یکتا زند
ای گلی کز گلبنت عالم همه گلزار شد / وز گلت بوی «تبارک ربنا الاعلا» زند
برگ دار گلبنت «طاها» و بیخش «والضحا» / بار او «یاسین» و شاخش سر به «اوادنی» زند
جوشها در سینهٔ عشاق نیز از مهر تو / هر زمانی تف ورای گنبد خضرا زند
شکر احسان تو مدح تست ای صاحب جمال / نقش مدح تو رقم بر دیدهٔ بینا زند
این جواب شعر استادم که گفت اندر سرخس / «چون همی از باغ بوی زلف یار ما زند»