سنایی › شمارهٔ ۱۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خداوند قایم قدوس / ملک تو ناقیاس و نامحسوس
قایمی خود به خود قیام تو نیست / به قیامی که هست ضد جلوس
ساحت سینه‌های مشتاقان / ز آرزوی تو شد به دور و شموس
در دل عارفان حضرت تو / صد نهال از محبتت مغروس
نور افلاک در نهاد قدم / کنی از راه عاشقان مطموس
هشت باغ و چهار رکن سرور / جنت عدن با همه ناموس
پیش آن دل بدانکه کس نخرد / به یکی مشت ارزن و سه فلوس
خاکپای بلال حضرت تو / گشته از راه دین تاج رئوس
خاک بر سر دبیر حضرت را / چون نداند همی یمین غموس
کردم آواره از مساکن عز / حل منجوس و طالع منحوس
گر چه زاغ سیاه گشتستم / نگزینم مقام جز ناقوس
زاغ گر بشنود کند در حال / زین سخنها کرشمه چو طاووس
شد مقیم سرخس و اندر وی / همچو دزدی به قلعه‌ای محبوس
ای سنایی بود که در غزنین / می‌ندانند شاه را ز عروس