سنایی › از زبان تیر خراس| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای لاف زنی که هر کجا هستی / قصه ز روزن و سرای آری
تا کی سوی من نه از ره غیرت / از بهر نظاره روی و رای آری
پندی بشنو که تا چو مخدومم / مختار شوی گر آن بجای آری
شو راستیی چو من به دست آور / تا چرخ چو من به زیر پای آری
برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست / طبق حلوا داماد و تو او را خسری
خوردنیهای جهان گر به شکم جمع شدند / همه گفتند که ای خواجه تو ما را پدری
ای همه نزهت و شادی و همه راحت و روح / کنیت تو نعم و نام تو شیخ‌الطبری