سنایی › و نیز| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سخن را به خواب اندرون دوش گفتم / که گر شدی معزی تو دایم همی زی
فلک سرد بادی برآورد و گفتا / دریغا معزی دریغا معزی