سنایی - حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
پس چو مطلوب نبود اندر جای / سوی او کی بود سفرت از پای
سوی حق شاهراه نفس و نَفَس / آینهٔ دل زدودن آمد و بس
آینهٔ دل ز زنگ کفر و نفاق / نشود روشن از خلاف و شقاق
صیقل آینه یقین شماست / چیست محض صفاء دین شماست
پیش آن کش به دل شکی نبود / صورت و آینه یکی نبود
گرچه در آینه به شکل بوی / آنکه در آینه بود نه توی
دگری تو چو آینه دگرست / آینه از صورت تو بیخبرست
آینهٔ صورت از صفت دور است / کان پذیرای صورت از نور است
نور خود زآفتاب نبریدهست / عیب در آینه است و در دیدهست
هرکه اندر حجاب جاویدست / مثل او چو بوم و خورشیدست
گر ز خورشید بوم بینیروست / از پی ضعف خود نه از پی اوست
نور خورشید در جهان فاشست / آفت از ضعف چشم خفاشست
تو نبینی جز از خیال و حواس / چون نهای خط و سطح و نقطهشناس
تو در این راه معرفت غلطی / سال و مه مانده در حدیث بطی
گوید آنکس درین مقام فضول / که تجلی نداند او ز حلول
گرت باید که بر دهد دیدار / آینه کژ مدار و روشندار
کافتابی که نیست نور دریغ / آبگینت نماید اندر میغ
یوسفی از فرشته نیکوتر / دیو رویی نماید از خنجر
حق ز باطل معاینه نکند / خنجرت کار آینه نکند
صورت خود در آینهٔ دل خویش / به توان دید از آن که در گِل خویش
بگسل آن سلسله که پیوستی / که ز گِل دور چون شدی رستی
زانکه گِل مُظلمست و دل روشن / گِل تو گاخنست و دل گلشن
هرچه روی دلت مصفاتر / زو تجلی ترا مهیاتر
نه چو زامت فزونش بود اخلاص / گشت بوبکر در تجلّی خاص