سنایی › فصل اندر تقدیس| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سنایی - حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
کاف و نون نیست جز نبشتهٔ ما / چیست کُن سرعت نفوذ قضا
نه ز عجز است دیری و زودیش / نه ز طبع است خشم و خشنودیش
علتش را نه کفر دان و نه دین / صفتش را نه آن شناس و نه این
پاک زانها که غافلان گفتند / پاکتر زانکه عاقلان گفتند
وهم و خاطر دلیل نیکو نیست / هرکجا وهم و خاطر است او نیست
وهم و خاطر نو آفریدهٔ اوست / آدم وعقل نورسیدهٔ اوست
ذات او فارغست از چونی / زشت و نیکو درون و بیرونی
زانک اثبات هست او بر نیست / همچو اثبات مادر اعمیست
داند اعمی که مادری دارد / لیک چونی به وهم در نارد
در چنین عالمی که رویش دو / زشت باشد تو او بوی او تو
گر نگویی بد و نکو نبود / ور بگویی تو باشی او نبود
گر نگویی ز دین تهی باشی / ور بگویی مشبّهی باشی
با تو چون رخ در آینهٔ مصقول / نز ره اتحاد و روی حلول
چون برون از کجا و کی بوَد او / گوشهٔ خاطر تو کی شود او
عامه چون نزد حضرتش پویند / آنک آنک به هرزه می‌گویند
باز مردان چو فاخته در کوی / طاق در گردنند کوکو گوی
فاخته غایبست گوید کو / تو اگر حاضری چه گویی هو
خواه اومید گیر و خواهی بیم / هیچ بر هرزه نافرید حکیم
عالمست او به هرچه کرد و کند / تو ندانی بدانت درد کند
به ز تسلیم نیست در علمش / تا بدانی حکیمی و حلمش
خلق را داده از حکیمی خویش / هرکرا بیش حاجت، آلت بیش
همه را داده آلتی در خور / از پی جرّ نفع و دفع ضرر
در جهان آنچه رفت و آنچ آید / وآنچه هست آن چنان همی باید
تو مگو هیچ در میانه فضول / راندهٔ او به دیده کن تو قبول