سنایی › در اتّصال بدو گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سنایی - حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
چند گویی رسیدگی چه بُوَد / در ره دین گزیدگی چه بُوَد
تا گزنده بوی گزیده نه‌ای / تا درنده بوی رسیده نه‌ای
بند بر خود نهی گزیده شوی / پای بر سر نهی رسیده شوی
آدمی کی بود گزنده چه تو / دیو و دد کی بود درنده چه تو
غافلی سال و ماه مغروری / دد و دیوی و ز آدمی دوری
سال و مه کینه‌جوی همچو پلنگ / خلق عالم ز طبع تو دلتنگ
بر سر شاهراه هیچکسی / برسی در خود و درو نرسی
آیتی کرد کوفی از صوفی / عشق و رای قریشی و کوفی
صوفی و عشق و در حدیث هنوز / سلب و ایجاب ولایجوز و یجوز
صوفیان دستها برآورده / که بلی را بلا بدل کرده
خاکپاشانِ حجلهٔ انسش / ره‌نشینانِ حجرهٔ قدسش
همه بدرایتان پردهٔ رشک / غرقه از پای تا به سر در اشک
همه ارزانیان حلم شده / همه زندانیان علم شده
خویشتن را فرو نه از گردن / تا شوی نازنین هر برزن
دین برون آید ار گنه بنهی / سر پدید آید از کُله بنهی
دیدهٔ پاک پاک‌دین بیند / دیده چون پاک شد چنین بیند
خاکسارند باد سارانش / تاج دارند تاجدارانش
از سر این دلق هفت رنگ برآر / جامه یک رنگ دار عیسی‌وار
تا چو عیسی بر آب راه کنی / همره از آفتاب و ماه کنی
همهٔ خود ز خویشتن کم کن / وآنگه آن دم حدیث آدم کن
تا بُوَد نفس ذرّه‌ای با تو / نرسی هیچ‌گونه آنجا تو
نفس را آن هوا نسازد هیچ / خیز و بی‌نفس راه را بپسیچ