سنایی - حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه - الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
ذکر آفرینش و مرتبه و حسن خلق وی صلواةالله علیه
عندلیبان باغ آن خوشبوی / در ترنّم تبارکالله گوی
بر زمان حکم چون شهان کرده / بر زمین نان چو بندگان خورده
نان جو خورده همچو مختصران / پس کشیده ز حلم بارِ گران
خَلق را خُلق او نویدگرست / نور ماه از جمال جرم خورست
گنج همسایه بُد دل پاکش / رنج سایه نبود بر خاکش
صد هزار آه زو شنیده حری / نه الفـ بود در میانه نه هی
جبرئیل آمده ز سدره برش / بوده سوگند صعب حق به سرش
جز از او کس نبود در بشری / در طلب گریه خند خنده گری
خُلق او زیر این سراپرده / رحمها کرده زخمها خورده
سالها پیش چرخ با ندمی / ناگواریده خورد جانش همی
گلشکر داشت با خو از دل خود / زان نشد ایچ ناگوارش بد
خود کسی را که آن زبان دارد / ناگوارندگی زیان دارد
چون زبان از زیان خلق ببست / رفت و بر فوق فرق عرش نشست
قامتش چون خم رکوع آورد / عرش در پیش او خشوع آورد
بتشهّد دمی چو بنشستی / کمرهِ کوهِ قاف بگسستی
بهره داده وجود را به تمام / زان لب و دیدهها به سین سلام
بوده بحری همیشه محرابش / آتش عشقِ لمیزل آبش
اندر آن بیکرانه دریا بار / صدهزاران نهنگ مردمخوار
چون دم از حضرت سجود زدی / آتش اندر همه وجود زدی
خود جهان جملگی طفیلش بود / انس و جن کمترین خیلش بود
ماه راهش خسوف نپذیرد / شمس شرعش کسوف نپذیرد
برتر از فرش و عرش قدرش بود / قمهٔ عرش زیر صدرش بود
در ره مصطفی نژندی نیست / برتر از قدر او بلندی نیست
در ره او همه صعود بود / درگه او سرشت عود بود
تا ابد نور و حور در مهدش / پای بسته بمانده در عهدش
گر گشایند چنبرِ افلاک / شرع او را از آن نیاید باک
اسب گردون بمانده از آورد / مفرش شرع او نگیرد گرد
نفسی کز هوای عشقش خاست / طاقت آن نفس ز خلق کراست
شود از تفّ آن نفس چو نمود / موج دریا چو آتش نمرود
راه پیدا بود پر از آکفت / راه او جز نهفته نتوان رفت
از پی جان آن سرِ سادات / اشتر بارکش بداده زکات
ای دریغا که در جهان سخن / سر در انگشت میکشد ناخن