سنایی › در| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در عشق مجازی
در بهشت از نه اکل و شُربستی / کی ترا زی نماز قربستی
منبلی گفت بر درش قائم / زان شدستم که اکلها دائم
دوستداران درگهش سمرند / لقمه خواران خلد او دگرند
برهٔ شیر مست و مرغ سمین / چشم داری ز وی بیوم‌الدین
دوستان زو همه لقا خواهند / در دعا زو همه رضا خواهند
تو ز وی روز عرض نان خواهی / می و شیر و عسل روان خواهی
میل تو هست جمله سوی طعام / نه به دارالخلود و دارلسلام
حظّ دنیای جفت رنج و تعب / هست ملبوس و مطعم و مشرب
منکح و مسکن و سماع و لقا / وعده داده‌ست مر ترا فردا
تو چو در بند و قید هر هفتی / به درش زان سبب همی رفتی
گر ندادیت وعده این هر هفت / زود پیدا شدی ترا آکفت
نه ورا بنده‌ای نه در بندی / از دَرِ گریه‌ای چرا خندی
خویشتن بین بوی چو دیو مدام / تا بوی زیر چرخ آینه فام
تا به زیر زمانهٔ کهنست / نفس در آرزو مراغه زنست
مرغ دولت چو خانگی نبود / زاغ هرجای بودنی برود
نفس در پیش عشق سگداریست / نفس در راه عشق بیکاریست
هم بدین پای بند و لطف غریب / تاج سر گشت و گوشمال ادیب
هست گفتارت از چه بیم آری / درد پهلو و رنج بیماری
نه چه پهلوی عایشه بشکست / گفت پیغمبرش که بردی دست
خار کی را که می‌خلد در پای / دستگاهی بساختست خدای
زانکه داند کرم که محض کرم / بکند ضایع آن عنا و الم
تو دعا گویی و اجابت نه / زانکه داری دل و انابت نه
زانکه داند خدای انابت را / حکمتش مانع است اِجابت را