سنایی › الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی وال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در مرگ گوید
فرش عمرت نوشته در شومی / این دو فرّاش زنگی و رومی
ای نیاموخته ادب ز ایوان / ادب آموز زین پس از ملوان
ادب آموزدت زمان پس از این / چون نیاموختی ز خلق زمین
کی کنف باشد از بلای تبت / که کفن باف تست روز و شبت
چندت اندوه پیرهن باشد / بو کِت آن پیرهن کفن باشد
تو به درزی شده به پیرهنت / گازر آن دم بکوفته کفنت
با تو این طمطراق و لاف و هوس / تا دم آخرست همره و بس
بعد از آن یار کفر و دینت بود / نیک و بد مونس و قرینت بود
نیک تو روضه‌ای شود ز نعیم / بدِ تو حفره‌ای شود ز جحیم
تو ز حرص و حسد میان سعیر / گرد تو چون سرای پرده اثیر
با خودی از اثیر چون گذری / هیزمی از سعیر چون گذری
خویشتن را وداع کن رَستی / عقد با حور بی‌گمان بستی
روح با حور فرد جفت شود / تنت در زیر گِل نهفت شود
بر گناهان همی کنی اصرار / خویشتن را ز مردگان انگار
خانه را گور ساز و دل را خصم / در و دیوار خاک و گِل را رسم
همه فعل تو از تو کرده سؤال / یافته گوشمال و خورده دوال
یک به یک کرده را جزا دیده / وز شفیعان طمع تو ببریده
ناقد فعل تو علیم و بصیر / تو ز احوال خویش گشته ضریر
برگرفته حجاب بار خدا / روز پاداش فعل و روز جزا
ای فگنده به جهل و سیرت زشت / روبه اندر رز و ملخ در کشت
آرزوی ضیاع و اسبابت / روز آبت ببرد و شب خوابت
آرزو را به زیر پای درآر / هوس و آرزو به ره بگذار
کارزو و هوس کسی جوید / کو همه راه بی‌خودی پوید
آنچه جد چون لعب همی شمری / وآنچه حق چون کذب همی شمری
لعب و بازی برای کودک راست / مرد با لاعبی نیاید راست
گر بیابی تو در اجل تأخیر / نه ترا مسکنست قعر سعیر
بسته با عُقدهٔ تمنا عقد / توبه‌ها نسیه و گناهان نقد
فارغ از مرگ و ایمن از تخویف / جرم حالی و توبه در تسویف
تو ز احوال خویش محجوبی / زان طلبکار مرد مقلوبی
وه که چون آمدی برون ز نهفت / چند واحسرتات باید گفت