سنایی › الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی وال| ” میراثدار ادب پارسی “
حکایت مرد یخ فروش التمثّل فی دارالغرور
مثلت هست در سرای غرور / مثل یخ فروش نیشابور
در تموز آن یخک نهاده به پیش / کس خریدار نی و او درویش
هرچه زر داشت او به یخ درباخت / آفتاب تموز یخ بگداخت
یخگدازان شده ز گرمی و مرد / با دلی دردناک و با دمِ سرد
زانکه عمر گذشته باقی داشت / آفتاب تموزش نگذاشت
این همی گفت و اشک میبارید / که بسی مان نماند و کس نخرید
قیمت روزگار آسانی / به سرِ روزگار اگر دانی
چیست عقل اوّل این جهان دیدن / پس به حسبت برین جهان ریدن
برگ دنیا خرد نبپسندد / مرگ بر برگ این جهان خندد
چون نترسی تو از اجل خُردی / آن ز غفلت شمر نه از مردی
تو نهای بر اجل دلیر هنوز / گور گور است و شیر شیر هنوز
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.