سنایی › در بیداری از خواب غفلت گ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در بیداری از خواب غفلت گوید
بنه ای عدل تو بقای جهان / در کنار جهان سزای جهان
چون درِ عدل باز شد بر تو / درِ دوزخ فراز شد بر تو
عدل مر مرگ را بریزد آب / جور مر فتنه را ببندد خواب
هست شادی دل ستمگاران / خوش و اندک چو خواب بیماران
عقل را مشگریست روح‌افزای / عدل مشاطّه‌ایست مُلک آرای
شرع را عقل قهرمان باشد / ملک را عدل پاسبان باشد
شاه باید غلام تن نبود / تا خطیبش دروغ زن نبود
پشه از پیل کم زید بسیار / زانکه کوته بقا بود خونخوار