سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

فی ذکرالعوام و اهل السوق والجهال
تا توانی به گرد عامه مگرد / عامه از نام تو برآرد گرد
زان کجا عامه بی‌خرد باشد / صحبت بی‌خردت بد باشد
به همه حال چون خودت خواهد / صحبت او روان همی کاهد
چه نکو گفت آن خردمندی / که سخنهای اوست چون پندی
عامه نبود ز کارها آگاه / عامه را گوش کرّ و دیده تباه
صحبت عامه اسب و خر باشد / هر دوان ضد یکدگر باشد
خر تگ از اسب خود نگیرد تیز / لیک اسب از خران بگیرد تیز
صحبت عامه هرکه هشیارست / مثل حدّاد و مثل عطّارست
گرچه عطّار ندهدت مشک او / رسد از ناف مشک او به تو بوی
مرد حدّاد اگر به سور آید / جامه ز انگشت او بیالاید
با بهان لحظه‌ای چو بشتابی / نام نیکو ازو بسی یابی
صحبت عامه هرکرا دیدست / سخت زشت است و ناپسندیدست