سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر خویشان گوید فی‌مذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن
این گُره را که نام کردی خویش / هریکی گزدمند با صد نیش
سرگران همچو پای در خوابند / پرده‌در همچو تیز درآبند
از ره مرگ و جسک ماده و نر / آرزومند مرگ یکدیگر
از جفا زشت گوی یگدگرند / وز حسد عیب جوی یکدگرند
اهل علّت نه خویش یکدگرند / همچومهتاب خیش یکدگرند
در ضیاع و عقار خویشان را / بشناسی چو گرگ میشان را
گرچه ایشان اقاربند همه / در اقارب عقاربند همه
نیک گفت این سخن حکیم عرب / نبود خویش اهل ناز و طرب
این مثل را نگر نداری سست / که اقارب عقاربند دُرست
خویش نزدیک همچو ریش بُوَد / بیش کاویش رنج بیش بُوَد
همه لرزنده در عنا و عذاب / چون زر و سیم سفله بر سیماب
آشکارا چو گربه بر سرِ خوان / زیر برتر چو موش در انبان