سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر مذمّت برادران گوید
دوست جو از برادران بگسل / که برادر کند پر آذر دل
کِه بود غمز بر پدر خواند / مِه بود بر تو خواجگی راند
تا پدر زنده با تو دمسازست / چون پدر مرد خصم و انبازست
گر دو نیمه کنی برو سیمت / ور نه در دم کند به دو نیمت
نه برادر بود به نرم و درشت / کز برای شکم بود هم پشت
عقل نبود برادری کردن / از پی رنج دل جگر خوردن
رنج دل باشد و عنای جگر / به برادر دویدن از مادر
نه قبولش خوش و نه کردن رد / همچو اعراب و همزه بر ابجد