سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر مذمّت عمّ گوید
آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند / همه در قصد خون و مال تواند
عمّ که بدگوی و پر ستم باشد / عم نباشد که درد و غم باشد
در مهی خویشتن پدر کرده / به گه پرورش به در کرده
در کن و در مکن مه خانه / در بیار و بده چو بیگانه
چون عقاب و چو باز وقت گرفت / همچو گنجشک وعکه خوار گرفت
همچو کیر جوان به وقت بگیر / باز وقت بیار خایهٔ پیر
دیدی ار دست و پای بلعم را / دردسر آن عمامهٔ عم را
گرت بخشد عمامه عم مستان / کان بود چون عطای بدمستان
کان عمامه نه بهر آن دادست / کز وجود تو خوشدل و شادست
تا ندیده است پای را هنجار / ندهد دست عم ترا دستار
انده خال و غمّ عم بگذار / تا بوی شاد خوار و برخوردار
ورنه جان کن که دل ستم نکشد / عاقل اندوه خال و عم نکشد