سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر مذمّت خال گوید
خال کآزار تو گزیده بُوَد / همچو خال سفید دیده بُوَد
کند آن خالت از خرد خالی / بهر میراث مادرت حالی
چون زرت باشد از تو جوید رنگ / چون بوی مفلس از تو دارد ننگ
خواجه خواند چو کار باشد راست / پس چو شد کژ غلام‌زادهٔ ماست
شاهزاده بوی چو داری مال / داه زاده شوی چو بد شد حال
پس تو گویی فلان مرا خالست / سنگ دل خال نیست تبخالست
رو تو از ننگ خال بی‌عم باش / خال و عم را بمان و بی‌غم باش
تا دو دستت به دامن خالست / هردو پایت میان آخالست
حکمت اندر عرب فراوانست / وز همه خوبتر یکی آنست
که عدی چون شد از عداوت خال / همنشین سباع و وحش و رمال
نشنیدی که راند در امثال / رو تو عم غم شمار و خال وبال