سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر مذمّت خویش صوفی گوید
باز اگر خویش باشدت صوفی / او خود از هیچ روی لایوفی
خانه ویران کند به لیل و نهار / گه بشکرانه گه به استغفار
نیم شب هر شبی به خانهٔ خویش / آید و صد اِباحتی در پیش
نه به صورت مسافر ره آز / نه به سیرت مقیم پردهٔ راز
اندر افکنده در دو خانه خروش / یک مه دلق‌پوش زرق‌فروش
کارشان همچو نقش چینی رنگ / دلشان همچو کاف کوفی تنگ
از پی یک دو دردیی دین گز / قبله‌شان سایهٔ قبالهٔ رز
گر ندانی مزاجشان در ذات / رز بگوی و ز دور ده صلوات
سغبهٔ شاهدند و شمع و سرود / عالمی کور زیر چرخ کبود
خرمگس‌وار بهر لقمه و دانگ / گوشت گنده‌کنان بیهده بانگ
دور بینان سفله چون کرگس / روی شویان دیده‌کش چو مگس
ریششان پر ز باد و فرمان نی / ابرشان پر ز رعد و باران نی
زشت باشد ز بهر مالیدن / دل تهی و چو نای نالیدن
روی کرده چو تخم کاژیره / به نفاق و دل اندرون تیره
پارسا صورتان مفسد کار / باز شکلان ولیک موش شکار
هست‌گویی پدید صورت خوب / بر چنین فعل و سیرت معیوب
حال ایشان به دیدهٔ ظاهر / هست نزدیک حاذق و ماهر
به خط ابن مقله و بوّاب / ترّهات مسیلمهٔ کذّاب
آرد از بهر پنج‌گانهٔ تو / این چنین قوم را به خانهٔ تو
خانه خالی کند ز نان چون نای / پر کند چون شکم طهارت جای
پسرت هیچ اگر درو خندد / شاهد و شاهدی درو بندد
ور زنت کاسه‌ای نهد ز طعام / زنت را جز که سکره ننهد نام
ور بوی خوش پذیر و پژمرده / همچو خرده‌ت بسوزد از خرده
چون جماع آرزو کند به دودم / دو درم ده زد آفتابه‌ش نم
بام خانه به نعره بردارد / به لگد خانه را فرود آرد
خانه‌ای گر بود چو بیت حرام / به دو روز و دو شب کند بدنام
ور نباشی چو کرّ بی‌غلغل / کور گردی ز نعرهٔ بلبل
صحبت بد بود چو خوردن می / که فضیحت شود حریف از وی
جاهل آنگه که خوش دلی ورزد / تیزی آن دم به عالمی ارزد
از پی زیر بانگ و ولوله چیست / رو به خود بازگرد مشغله چیست
این صفت زو تو کی نیوشی باز / آنگهی چون خورد چو نوش پیاز