سنایی › الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌ال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر صفت مرائی و قرّاء و سالوس گوید
خلق را زیر گنبد دوّار / دیده‌ها کور و دیدنی بسیار
هرکه از خواندنی کرانه کند / اوستادش به موش خانه کند
نیست اندر جهان نکو نفسی / نه بسی ماند چرخ را نه کسی
خواجه لاحول گوی در کویت / زان بماندست تا کَند مویت
اندرین کارگاه بومرّه / تو به لاحولشان مشو غرّه
کاندرین روزگار پر تلبیس / نان ز لاحول می‌خورد ابلیس
تو چنانی به حیلت و تلبیس / کز تو اعراض می‌کند ابلیس
هرکه در خود زد از فضولی رای / دست ازو شست شرع بار خدای